الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

مقدمة 7

الغدير ( فارسي )

نامه‌هاى چند كس از ايشان را آورده ( 1 ) و آنگاه پرداخته است به غديريه سرايان در سدهء نهم و ياد از زندگينامه و سروده‌هاى ايشان - و پژوهشهائى در پيرامون آن - سپس چون كسانى از خرده گيران ، يكى از سه سخنور ياد شده را به تندروان ( غلو كنندگان ) بسته و به همين گونه گروهى از سنيان نيز شيعه را به گزافگوئى دربارهء خاندان پيامبر متهم مىدارند ، ناگزير خامه را به موشكافى در واژهء « غلو » و گشودن لايه‌هاى آن واداشته و با بازنمائى سرگذشت بو بكر و چون و چند دانش و منشها و رفتار و برترىهاى او - آن هم البته از زبان سر سپردگانش - روشن كرده است كه به راستى كسانى را بايد تند رو و گزافه گوى شمرد كه مردانى با اين پايه و مايه را به آسمان مىبرند و با آن كه در جاهاى ديگر به دست خود چنين كارنامه‌هاى نادرخشانى بر ايشان نوشته‌اند يكباره همهء آن گزارشهاى استوار را به فراموشى سپرده و بالافها و داورىهاى سست - در بزرگى ايشان - دل خوش مىدارند .

--> ( 1 ) من در آغاز ، سراسر اين ديباچه را ترجمه كرده بودم و سپس ديدم پاره اى از آن در آغاز جلد نخست از برگردان پارسى آمده ، اين بود بر رويهم نزديك به يك صفحهء آن را نديده گرفتم زيرا در بخشهاى آينده - در برگرداندن سخن به زبان خويش - چندان به پر نويسى افتاده‌ام كه هيچ جائى براى بازگوئى گذشته‌ها و دوباره كارى در چاپ نيست . زمينه اى كه امينى براى پاسدارى از شيعه - تنها در اين سنگر - چيده چندان پهناور است كه هشت مجلد آينده از ترجمه را نيز در بر مىگيرد - گذشته از مايه‌هاى فراوانى كه براى پاسخ به همين يك نكوهش در ديگر مجلدات توان يافت - و در پارسى كردن نگاشته‌ها ، من خود نيز در بسيارى از جاها نياز به افزودن پانويس را گريز ناپذير شناختم و در يادداشتهاى زير ، هم چگونگى كار را يادآورى مىكنم و هم آنچه را در ارزيابى ديدگاه من از « الغدير » نبايد از ياد برد : الف - بىهيچ روشنگرى آشكار است كه يك « سراينده » - همچون ديگر هنروران - بيش از آنچه « حقايق بىچون و چرا » را زير بنيادى براى فرآورده هاى